می بازمت به هیچ..آری به هیچ وهیچ
آنگه که قلب من سرشار عاشقی ست
میگریمت به درد...آری به اشک سوز
آنگه که روح من ... آبی تر از تو بود
در قطره ها ببین...این قطره های اشک
صادقترین سکوت.. در حرف قطره بود
****
میخواندمت به عشق..آنگه که راه تو
همراه من نبود
****
آگه نشد دلم... بار دگر ز غم
تکرار قصه بود...این دم دوباره هم
****
آری بپای دل ...میسوزم وسکوت
بغضی دوباره داشت...در خلوت وجود
آخر چه گویمت...میترسم از نگاه
شاید که چشم من...خواند ترا به آه
****
میترسم از کلام..از واژه های درد
ترسم بسوزیم.. ترسم بسوزدت
****
غمگین تر از دلم...امشب کسی نبود
آری دوباره عشق...از من... مرا ربود ...
گفتی که راز توست..این عشق آتشین
آه ای خدا ...خداااااااا ... اشک مرا ببین
کردم گنه .....مگر در شور عاشقی...
جز راز عاشقی .... چیزی زمن نبود
****
در آشیان شعر ... در کُنج خلوتم
آغوش شعر من... شد تکیه گاه من
با من کسی نبود ... جز واژه و قلم
خلوت چه خلوتی...سرشار درد وغم
اما به خلوتم ... گه دل نفس کشید
گه شور گریه ها... نقشی دگر کشید
شد حامی دلم..هر واژه در سکوت
میراث من ز دهر... جز خلوتی نبود

اُنسی شبانه بود ..در کنج خلوتم
از چه زدی ...چرا ؟..این خلوت بهم؟
می بازمت کنون... درمانده... بیقرار
میمیرم از درون ....در عین انتظار
میسوزم از درون ... اما به آشکار
****
اشکم بپای تو ... آری برو ... برو
میگریمت کنون .... درمرزی از جنون
میخواهمت ز دل.. .در چشم پر ز خون
میگویمت ترا ... در اوج عاشقی
آبی عشق من ... پرواز من توئی
اما قفس مرا...در بست وساده گفت
از خلوت قفس ..... جائی دگر مرو
اینجا حریم توست ...تنهائی و قلم
شعرت بخوان به عشق...دنیا بهم مزن
اشکم بپای تو.... آری برو ... برو
اینک که با خلوص دل دل داده ام بتو