|
نوروز بر تمام دوستان عزیز و مهربانم مبارک
عید است و می وزد نفس روشن بهار جاریست آب و آینه از دامن بهار آب زلال . آینه ی بید پیر شد پلکی تکاند چشمت و شهری اسیر شد
عید است از حوالی اسفند می روم تا عشق . تا ترانه و لبخند می روم آغوش می گشایم و آغاز می شوم مثل دریچه رو به سحر باز می شوم
عید است و باید از نفس گل مدد گرفت از نغمه های قدسی بلبل مدد گرفت باید ترانه صحبت پنهان ما شود باید زبان عشق غزلخوان ما شود باید کنار پنجره رفت و سپید شد باید به بام عشق بر آمد. شهید شد
عید است و من شبیه نگاه تو روشنم سر شارم از بهار .پر از سرو و سوسنم جاریست از زلالی پیراهنم غزل می بارد از نگاه و دل روشنم غزل
عید است و عشق می وزد از چار سوی من گل کرده رود گمشده ای در گلوی من عید است و آسمان و زمین لاله پرور است هفت آسمان سپیدی بال کبوتر است پر گشته از زلالی خور شید ساغرم سرشار از آسمان . پر بال کبوترم گل می شوند ماسه و شن زیر پای من کف می زنند برگ درختان برای من دی رفته . خیمه در نفس عید می زنیم عید است پنجه بر دف خور شید می زنیم


|