|
با مداد رنگی هایم
یاد خوب آمدنت را نقاشی کرده ام
و جاده سفید رفتنت را
خط خطی . . .
کسی نیست که زندگی را
برایم دیکته کند
غلطهایم را بگیرد
و روزهای اشتباهم را خط بکشد
ومجبورم کند
از روی تجربه های غلط
ده بار بنویسم
جغرافیای بودن تو مرز دریا را گرفته
آنجا که تویی
ماهی ها نمی توانند بیایند
تا چه رسد به من . . .
تاریخ نشان می دهد
قبل از اینکه به یادت بیاورم نبودی
هرگاه می خواستم بنویسم
نوک مدادم می شکست
و حالا گاه و بیگاه
با کوچکترین یادی از تو
قلبم می شکند.
بیا لحظه هایم را قسم بده
تا بدانی
در نبودنت چه کشیده ام . . .

|