|
بی خوابی شبهایم را به چه تعبیر کنم
که شب آرامش نگاه تو را برایم زمزمه می کند،
آرام بخواب که من بیقرار بیدارم
تا تو آرام بخوابی، آرام بمانی
من به آمار زمین مشکوکم
اگه این شهر پر از آدمهاست
پس چرا اینهمه دلها تنهاست
روی هر سینه سری تکیه کند وقت وداع
سر ما وقت وداع گوشه دیوار دل است
سخت است هنگام وداع آنگاه که درمی یابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد.

|